آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

حرفهایی با دخترم

1390/9/18 1:23
نویسنده : مامانی
499 بازدید
اشتراک گذاری

اون موقع که کوچیک بودم وقتی ازچیزی می ترسیدم ، یا حالم خوش نبود و یا ... میرفتم سراغ مادرم و وقتی که با حرفها و نوازش های اون آروم می گرفتم با خودم فکر می کردم " چقدر خوبه که من مامانمو دارم بیچاره مامانم چقدر بدبخته مامان نداره. "حالا حس میکنم چقدر اشتباه می کردم.

تو چند روز تعطیلی گذشته همش شبا بیرون بودیم و تو هم همه جا با ما بودی. بخصوص شب شام غریبان که حدود 12 شب اومدیم خونه . و اینها باعث شد که سرما بخوری. رفتیم دکتر . تو با دارو خوردن مشکل داری. موقع خواب بی تاب شدی و کلی جیغ و داد کردی. هی لج می کردی و بهانه جویی می کردی. هر چی می گفتم میگفتی نه ... نه ! داد پدرت هم در اومده بود ،آخه فردا از صبح زود باید بره سر کار. برای اینکه آروم بگیری برات کامپیوتر روشن کردم و نشوندمت رو پام و برات سی دی مورد علاقت رو گذاشتم. خودم هم مشغول وب گردی شده. چند دقیقه نگذشت که دیدم آروم سرتو گذاشتی رو شونه من. وقتی نگات کردم دیدم چشمات بستن. خواب خوابی کوچولوی من.

چقدر خوشحالم که شونه های من هستند تا تو بهشون تکیه کنی.

 چقدر خوشحالم که خدا لذت مادر بودن رو به من چشونده.

چقدر اشتباه می کردم وقتی بچه بودم.

چقدر خوشبختم که مادر هستم.

1

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

نیلوفر(فرح) مامان آوا
20 آذر 90 13:52
واقعاً وجود مادر کنار بچه ها قوت قلبه. وقتی منم کوچیک بودم آرزو داشتم مامانم همیشه پیشم باشه. اما الان خودم پیش نی نی م نیست و میدونم که بودنم 1000 بار بیشتر براش آرامش میاره. ایشالله سایه شما همیشه بر سر آوا جانم باشه. ایام به کام

ممنونم عزیزم. ایشالا شما هم همیشه کنارآوا جونت باشی.
مامان ساوینا
9 دی 90 8:25
وووواااای ماشاالله عزیزم
چه دختر نازی
عاطفه جون حتما براش اسپند دود بده
اینم یه بوس از طرف ساوینای من به دوست خوشگلش آوا خانوم
بیا پیشمون.


مرصی عزیزم تولطف داری. بوسسسسسسسسسسس برای ساوینا.
مامان ماهان
9 دی 90 16:13
چقدر زیبا نوشتی عزیزم الهی که همیشه سلامت باشی


میصی عزیزم.
ترمه و مامانش
17 اسفند 90 11:04
عسلم قربون نگاه مهربونت و اون خنده تودل برووت